يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

عکسهای جدید

سلام عسل مامان ... یه سری عکسهای جامونده از 3 سالگی هست که برات میزارم تو این پست جدا ... یسنا خانم وقتی خونه باباجی منتظر مهمون ها هستن❤❤ وقتی خاله مرجان موهای یسنا رو میبافه😂😂   اینجا هم رفته بودیم پارک ژوراسیک که مجسمه دایناسور و خرس و . . بود اما شما حسابی ترسیدی و تکون نمی خوردی از بغل بابا مجتبی😉😉   یه روز سرد که رفته بودیم هایپراستار 😙😙   یسنا گلی و خانه کودک تماشا😙😙   تولد 12 سالگی خاله فاطمه💖💖💖   این عکسها هم مال مهمونی 40 روزگی حامی نوه ی دایی بابا مجتبی هست ... قربون ژست گرفتن هات ع...
18 بهمن 1396

3 سالگی ماه بانو

دخترک زیبایم ... ماه بانوی من ... امروز همان روز زیبایی است که تو به دنیا آمدی ... همان روز زیبایی که خداوند مهربانم با تمام عظمتش به زمین لبخند زد و به یمن حضورت من مادر نامیده شدم ... دختر زیبای من می خواهم امروز را فقط به تو فکر کنم .. به  زمانی که چشم گشودی و آغوش زمان ضربان قلبم را با تو یکی نمود و دنیایم با تو آغاز شد ... دخترم ... دنیای من ...  امروز برای من فقط یک روز تولد معمولی نیست بلکه روز تولد تمام شادی های عالم است ... امروز سالروز شاد شدن من به خاطر وجود دوباره توست ... امروز روزی است که من عاشقانه خدا را شکر می گویم برای داشتن تو... این را بدان همیشه و همیشه قشنگترین صدای زندگی من...
27 آذر 1396

2 سال و یازده ماهگی دخترکم ...

سلام عسل مامان ... سلام میوه ی زندگیم ... 35 ماهگیت مبارک خوشگل مامان  روزها به سرعت در حال گذر هست و من ثانیه به ثانیه خداوند و شاکرم به خاطر حضور تو گل زندگیم ... این روزها فقط و فقط مشغول دلبری و چشم و ابرو اومدن و حرفهای جدید هستی که ما رو بیش از پیش عاشق خودت میکنی  همچنان بزرگترین مشکل ما با شما سر لباس پوشیدن هست که حتی بعضی وقتها بیرون هم که میخوایم بریم پوشیدن کاپشن و شلوار لی و حتی لباس آستین بلند برات سخت هست و دوست داری لباس های راحت بپوشی تو خونه که دیگه هیچی همچنان آستین کوتاه و شلوارک می پوشی چی بشه که دیکه من آستین بلند تنت بکنم در نیاری... رو خیس شدن لباست هم حساسی و اگه ...
20 آبان 1396

2 سال و ده ماهگی نفسم ...

سلام و صد سلام بر ناز بانوی خودم یسنا خانم دو سال و 10 ماهگی مبارک شیطون بلای من  دیگه ماشالله دخمل مامان بزرگ شده و دوست داره کاراشو خودش بکنه. تو خونه هم که کمک مامان میکنی. فقط روزی چند دست لباس عوض میکنی و دوست داری لباس های آزاد و رها مثل آستین کوتاه و شلوارک تنت باشه  خوشگل مامان این ماه مصادف بود با برگشت مامان مریم از مکه که چند روزی اونجا بودیم و حسابی از سوغاتی هات خوشت اومده بود و مدام هی لباس ها رو می پوشیدی و عوض می کردی. بعد هم که ایام محرم بود و عزاداری این ماه... واسه تاسوعا و عاشورا بابا مجتبی و باباجون رفتن یزد و من و شما هم چند روزی رفتیم خونه باباجون اینا ... شب عاشو...
20 مهر 1396

2 سال و نه ماهگی نازنینم ...

سلام دختر نازنینم ... سلام گل زندگیم ...  2 سال و نه ماهگیت مبارک خوشگل من ... دختر نازنینم هر لحظه و هر ثانیه خدا رو شاکرم به خاطر وجود نازنینت تو لحظه لحظه های زندگیمون که شیرینی و نقل و نبات ثانیه ها و لحظات ما شدی ... به قدری شیرین زبونی می کنی و به قولی حرف های قلمبه سلمبه میزنی که فقط غش و ضعف می کنیم از این بلبل زبونی ها این ماه یه سفر چند روزه به مشهد و یه سفر هم به اراک داشتیم. چون مامان مریم رفته بود مکه و نبود ما و باباجون اینا هم رفتیم مشهد. تو هواپیما که تو صندلی خودت پیش خاله فاطمه نشسته بودی و کلی صحبت و بازی می کردید. وقتی هم که رسیدیم هتل چون دو تا اتآق مجزا بودیم همش بین اتاق ها در ...
20 شهريور 1396

2 سال و 8 ماهگی عشقم ...

سلام سلام هزار تا سلام به دخمل ناز مامان❤ 2 سال و 8 ماهگیت مبارک عشق مامان😙😙😙 پرنسس مامان این روزها حسابی مشغول حرف زدن و دلبری کردن و خلاصه ضعف بردن از دل ما هست 😙😙 همچنان به من میگی مژگان😂😂البته به جز وقتایی که کارت گیر هست😂😍😙 متاسفانه دوباره یه مدت هست که پیش ما میخوابی که باز باید همت اساسی بکنم و دوباره جات و جدا بکنم❤ دیگه این مدت اکثرا کار ما پارک بردن یسنا خانم شده😍که بعد از کلی بالا پایین پریدن اکثرا تاب بازی کردن رضایت به برگشت میدن😂🌹❤😙 طبق معمول هم هر کاری که من بخوام بکنم شما هم انجام میدی مثل روسری یا چادر سر کردن یا نماز خوندن و ...🌹🌹 این ماه مصادف با روز دختر بود که یه ست خوشگل مادر دخت...
20 مرداد 1396

31 ماهگی ماه بانو ...

سلام و صد سلام به دختر شیرین زبون خودم ❤❤❤ حال و احوال که شکر خدا خوبه😉😘😘 31 ماهگیت مبارک ماه بانویم😍😍😍 نازنینم این ماه مصادف با انتهای ماه رمضان بود که روز عید فطر با باباجون اینا رفتیم شمال ... به جز اون ترافیکه 3 ساعته  تو جاده بقیه سفر عالی بود. (البته شکر خدا وقتی تو ترافیک بودیم شما خواب بودی و اذیت نشدی )😊😊😊 تو این مسافرت دو سری رفتیم تو دریا. سری اول ساحلش بیشتر سنگ بود و شما خوشت نیومد و نمی خواستی خیلی تو آب  بیای و بیشتر شن بازی کردی. ولی سری دوم ساحل ماسه ای رفتیم و اینقدر خوشت اومده بود که دیگه نمی خواستی از آب در  بیای😅 کلا بغل باباجون یا خاله فاطمه تو آب بودی بعد هم از مس...
20 تير 1396